آن‌جا ترانه‌‌های کردی-آذری را گوش می‌دهی و باز هم گوش می‌دهی؛

و تعجب می‌کنی که این موسیقی زیبا با تلفیقی از آهنگ‌ها و نواهای دو قوم، چگونه تا درون استخوان‌های تو جذب می‌شود؛

و حیران می‌شوی آن جا که سوز و پیچش نواهای آذری با موسیقی تند و شاد کردی، ترانه واحدی را می‌سازد.

وارد نقده شده‌ای.

این شهر را چگونه باید توصیف کنی؟

شاید سالیان سال وقتی دخترها و پسرهای کرد و آذری این شهر به هم دل می‌باختند و کودکان کرد – آذری به دنیا می‌آوردند، شاید زمانی که مادرهای این دیار ترانه‌های دو قوم را با دو زبان به هم می‌آمیختند و لالایی‌های خود را با دو زبان به گوش کودکان خود نجوا می‌کردند، می‌توانستی چهره این شهر را به خوبی توصیف کنی و مثل حالا این‌چنین در وصف آن سردرگم نمی‌ماندی.

به یاد این بیت از غزلیات مولوی می‌افتم که:

تارهای چنگ را مانیم ما

چونک در سازیم زیر و بم زنیم

اما قهرمانان کوه‌نوردی، ثروت‌های این آبادی و نماد این سرزمین هستند، آنها که اسم این شهر کوچک را تا دوردست‌ها برده‌اند، شاید آنها یاری‌گر ما در وصف این شهر باشند.

محمد اوراز زاده پدر و مادر کرد و آذری، در بلندای سرسبز آن خوابیده است.

از بالای مزار او می‌توانی مناظر یک‌پارچه سبز نقده را تا دور‌دست‌ها تماشا کنی.

اما با به یاد آوردن نمای مزار قهرمان این شهر که سال ها سنگ قبر او شکسته ماند و داشتن یک سنگ نوشته خالی هم از او دریغ شد، متوجه می شوی که وصف این شهر با وصف مناظر زیبای آن تمام نخواهد شد.

حالا شاید بتوانی در خیال خود مقبره‌ای را ترسیم کنی که در اطراف آن مجتمع‌های فرهنگی و ورزشی بنا باشد و در روزهای تعطیل و مناسبت‌های مختلف میزبان گردشگران گردد.

اما از خیال که بیرون می‌آیی بی‌اراده به وصف حال می‌اندیشی؛ از تاریخ حادثه گاشربروم تا سال ها مزار این قهرمان با پارچه ای قرمز پوشانده ماند و فکر می‌کنی با چه منطقی باید به دنبال علت‌ها بگردی.

«تا در بین این مردم زندگی نکرده‌ای منطق این زندگی سراسر کشمکش را درک نخواهی کرد»

این حرف را یک بستنی‌فروش کرد ساکن این شهر به من می‌گوید او معتقد است که شکستن سنگ قبر اوراز ناشی از کشمکش بین ساکنین کرد و آذری این شهر بود. اما چرایی  آن را نمی‌تواند توضیح دهد؛

می‌گوید حتا کودکان این وادی هم پاسخ این پرسش را خوب درک می‌کنند.

اما لابد اگر ورزش‌کاری صاحب‌نام شوی که هم آذری و هم کرد است، ناچار از مواجهه با این کشمکش هستی.

ترانه‌ها را فراموش می‌کنی و به دنبال چیز دیگری می‌گردی چیزی که این نگاه تیره را بشوید و با خود ببرد، چیزی که کمی روشنی ببخشد.

دیگری می گوید عوامل حکومت سعی کردند با شکستن سنگ قبر اوراز بین ترک و کرد تفرقه ایجاد کنند و من فکر می کنم هر چند حالا بعد از سال ها بالاخره سنگی که نوشته ای بر آن حک شده روی این قبر را پوشانده است، اما شاید برای رهگذران پارچه قرمز وضعیتی را نمایش می داد که وصف حال این شهر می توانست باشد.

باز به دنبال چیزی می گردی، چیزی که کمی بیشتر از ترانه التیام ببخشد کمی عینی‌تر …

اما باز هم ترانه‌ها را حس می‌کنی و باز هم ترانه‌ها را که تا مغز استخوانت فرو رفته است.

به او می‌گویم در این زمین‌های سرسبز و وسیع و در این سرزمین گل و گیاه که کوه‌های آن قهرمانانی چون اوراز را پرورده‌اند، بزرگانی زندگی می‌کنند که ده‌ها جوان چون اوراز را آموزش داده‌‌اند، فارغ از این فکر که خود متعلق به چه قوم و ملتی هستند؛

و اشاره من به مربی دنیا دیده این شهر است که مربی اوراز هم بوده و به دو زبان کردی و ترکی ترانه می خواند و ترانه های آذری او تو را به سال های دور کودکی می برد.

با همه این تیره روشنی ها و همه فضاهای بسته ای که گاهی در دنیای مجازی و از طرف کسانی که این دو تیرگی را پررنگ تر می خواهند و ترسیم می کنند، نقده می تواند شهری برای نشان دادن هم آمیختگی ترانه ها و نمایش صدای زنانه مادرها باشد که هیچ گاه چیزی جز صلح طلب نمی کنند.

اما به واقعیت که بر می گردی حتی سرسبزی تپه ای که اوراز در بالای آن خوابیده تا زیبایی منظره خانه هایی که در آن سوی شهر قرارگرفته اند، نمی تواند پارچه قرمز مزار اوراز را از خاطر تو ببرد.

سگ های کوچه

گربه های لاغر با دم های بریده

اندوه بزرگ

زباله های کوچه

و ذهنی که هر روز تا پای دار می رود

و قلبی که برای یک گلوله می تپد

و دستی که حس سوختن در کف آن عذاب می دهد

و تیری که از ته مغز شلیک می شود

تا سر انگشتان تو که کرخت شده و

و دایم کلیک کلیک

تا چیزی که نژاد گربه های ایرانی را شرح دهد

اندوه بزرگ

نشانه های گم شده

و انگشت اشاره که شلیک کن

کلیک کلیک

و در این جا لینک هایی است که به حس گرمی از بدن می رسد

اندوه بزرگ

قبرستان قدیمی

و قبرهایی که مرده ها از صدها سال پیش در آن خوابیده اند

و پیرمردی که پای قبر جد جد خود اشک می ریزد

و مجسمه ای از مریم باکره که مدام لبخند می زند

کلیک کلیک

این جا نشانه ها روی گربه ها چشمک می زند

و آدمک تو مدام تیر می خورد

و دست های تو عرق کرده است

بهار 89

این شعر پیش از این در کتاب شعر ویژه نامه هشت مارس 2011 منتشر شده است.

تصویر: اثری ا ز Nancy Mueller برگرفته از سایت fine art America


در مصاحبه با روزنامه روزان


روزان- شما دادن این حق را به “جد پدری” در جامعه کنونی چگونه ارزیابی می کنید؟

نکته قابل توجه در این قانون اختیاراتی است که به جد پدری به موازات پدر داده شده است. این امر شاید در جوامع قدیمی که بیشتر به شکل گروه و قبیله زندگی می کرده اند توجیه پذیر بوده؛ در اصل جد پدری حکم رییس و ریش سفید یک قبیله و خانواده را داشته است.

در جامعه امروز ایران خانواده از شکل قبیله ای خود خارج شده و شکل هسته ای دارد.

خانواده عبارت از پدر و مادر و فرزندان است و فرزندان زیر نظر مستقیم پدر و مادر خود اداره می شوند. دخالت جد پدری در امور نوه خود خلاف عرف حاضر جامعه ماست.

و این در حالی است که مادر فاقد هرگونه اختیار قانونی در سرپرستی فرزند خود است حتا در زمانی که پدر فوت می کند. و متاسفانه می بینیم با فقدان پدر یکباره جد پدری با استفاده از موقعیت ضعیف مادر به لحاظ قانونی و با توجه به قدرتی که قانون به او داده است وارد سرنوشت نوه پسری خود می شود و نسبت به نگهداری و سرپرستی او تعیین تکلیف می کند حال آن که ممکن است اصلا صلاحیت این کار را نداشته باشد یا مصلحت کودک را درک نکند.

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

 Film On youtube

دیپورت روزنامه نگار سودانی از انگلستان، که به دلیل پوشیدن شلوار با دستور قاضی شریعت شلاق خورده بود، با کمک انجمن قلم متوقف شد.

این نیز ابراز خوشحالی انجمن قلم انگلستان:

We were delighted by the swift and overwhelming response to a Rapid Action Network bulletin last month, in support of the Sudanese journalist Abeer Awooda.

Abeer had been seeking asylum in the UK, after she was attacked and tortured in Sudan for writing articles critical of the government, and for wearing trousers in public. The UK Border Agency attempted to deport her back to the Sudan.

Waging Peace, a Human Rights NGO asked for help in appealing to Home Secretary Teresa May, and were very grateful for the high response from PEN members. As a result of your appeals, Abeer was granted a stay of deportation while her case is examined by the European Court of Human Rights. She has also been released from the Yarls Wood detention centre.

  

English NEWSLETTER

March 2011

 

هر چه به اتفاق های تاریخی فکرمی کنیم باور همه آن چه را که می بینیم و دیده ایم سخت تر می شود.

نمی توانیم بگذریم از این که درست روز 22 بهمن مردم مصر در حرکتی مشابه و دقیقا به روش مردم ما دیکتاتور خود را بیرون راندند در حالی که روز تاریخی 22 بهمن برای ما بعد از سی و اندی سال مفهوم دیگری دارد و نمی توانیم حتی لحظه ای تصور کنیم که ملت دیگری هم بعد از جشن پیروزی خود به سرنوشت ملت ما دچار شود.

کافی است تمام سختی ها و دردهای این سی سال و اندی را که با پوست و گوشت واستخوان خود لمس کرده ایم به یاد بیاوریم تا فریاد بزنیم مردم مصر مواظب باشید.

که مردم ما هم درست در چنین روزی صدای بوق اتومبیل هایشان را به صدا درآوردند و مثل شما از شادی فریاد زدند؛

اما درست یک سال بعد بود که بسیاری از آنها در زندان، بسیاری در تبعید و فرار، بسیاری از آنها در قبرستان های بی نام و نشان و در گورهای دسته جمعی به سر می بردند، آنها حتی حق انتخاب لباس خود را هم از دست دادند چه برسد به حق بیان عقیده، حق انتخاب و حق مشارکت های اجتماعی، آنها برای بازگرداندن هرگونه حقی آن قدر انتظار کشیدند که خود را پیر یافتند، و آن قدر که بسیاری با اندوه و تاسف جان سپردند و بسیاری هنوز امیدوارانه منتظر انقلابی دیگر هستند. بعد از سی سال و اندی فرزندان آنها هم خود را پیرتر و پیرتر می یابند و حالا نوبت به نوه هایشان رسیده است،

و ما ملتی هستیم که آرزوی های کودکی ما هشت سال زیر صدای بمب و خمپاره فراموش شد و آرزوهای جوانی ما خیلی پیش از آن که احساس جوانی کنیم از بین رفت؛

و حتی فرصت این را پیدا نکردیم که رودروی دیکتاتور نوظهور خود بایستیم که بگوییم رفیق قرار ما که این  نبود که مثل وحی منزل فرود بیایی و همه چیز را آن گونه پیش ببری که خود می خواهی و همه مخالفان رای و نظر خود را هزار هزار به دار بکشی و یا تیرباران کنی؟ که هیچ فرصت آن را نیافتیم که هیچ حتی جرات آن را نیافتیم که بپرسیم چرا؟

اما هرچند سی سال و اندی گذشته است و هرچند بسیاری دیگر در کنار ما نیستند هرچند بسیاری آن قدر ناامید شده اند که توان هر حرکتی از آنها سلب شده با وجود همه این ها می خواهیم بگوییم فراموش نکرده ایم و نخواهیم کرد که بگوییم قرار ما این نبود رفیق.

ما زن ها که حداقل حقوقی را هم که با چنگ و دندان به دست آمده بود از دست داده ایم و فراموش نمی کنیم؛

ما جوان ها که حتی  خندیدن هم برای ما مجاز نیست فراموش نمی کنیم؛

ما دخترهای شهرستانی که با داشتن بهترین رتبه حق تحصیل در دانشگاه های معتبر را نداریم؛

ما نویسنده و هنرمندانی که هر چه را نوشتیم زیر تیغ سانسور سلاخی شد و هر چه آفریدیم جرمی به جرم هایمان اضافه کرد فراموش نمی کنیم؛

ما وکلا که فقط به خاطر دفاع از موکل هایمان پروانه وکالت خود را باطل شده یافتیم؛

ما معلم ها که باید زیر فشار صد ارگان مذهبی و امنیتی تحت بازرسی امنیتی کامل از راه رفتن تا حرف زدن خود را زیر کنترل ببینیم؛

ما نظامی ها که به جای حفظ امنیت بین مردم به پاس بان در آقایان و آقازاده ها تبدیل شده ایم،

ما معلولین و جانبازانی که از داشتن حداقل های ممکن برای استفاده از امکانات عمومی محروم مانده ایم؛

ما کارگران که داشتن هر گونه تشکل کارگری تبدیل به آرزویی دست نیافتنی برای ما شده و هیچ مرجعی نیست که پاسخگوی مشکلات ما باشد، ما کارگران که از داشتن حداقل رفاه اجتماعی و فردی محروم هستیم؛

ما مردم فراموش نخواهیم کرد و می خواهیم به مردم مصر بگوییم مردم ایران شایستگی رسیدن به یک حکومت دموکراتیک را داشتند اما نشد و اما همه چیز بدتر هم شد.

هرچند که هنوز فراموش نکرده ایم و چون تاریخ ما را فراموش نکرده است و چون هنوز خاورمیانه بزرگ با تمدن هزاران ساله خود زنده است و نفس می کشد می خواهیم 25 بهمن بار دیگر این بار مقاوم تر از همیشه خواسته های خود را زنده کنیم ما همه آنها که رنج کشیده ایم و زیر فشار مانده ایم.

برای تغییر و به پاس زندگی قرار ما روز 25 بهمن در این نشانی ها ( این جا را کلیک کنید)

تصویر از سایت:

Rhythm Movement and Change works by Robin Holder

اثر: Robin Holder

بیست و دوم سال 1388 هجری شمسی

نمی توانم چشم از صفحه تلویزیون بردارم. نمی توانم از نگاه کردن به خیابان های پر از کشته و مجروح و تن های شکنجه شده خودداری کنم. گریه می کنم و نگران هستم. به خودمان فکر می کنم به خاورمیانه بزرگ و سرنوشت مردم ایران، عراق، مصر و … خاورمیانه ای که قرن ها زیر استعمار له شد در حالی که خود قدیمی ترین تمدن را داشت و بیشترین سهم را در فرهنگ بشری، و قرن هاست که زیر سیاست های سرمایداری همان استعمارگران با سرنوشتی مبهم برای آزادی می جنگد. خیابان به خیابان و کوچه به کوچه می جنگیم.

اوباما ادبیات کهنه ای را به کار برد و بیان استعمارگران قدیمی را تازه کرد، گویا این ها همان مردم بربر هستند که احتیاج دارند از طرف فرد متمدنی مثل اوباما نصیحت به خودداری از خشونت شوند و نه او و دست های بزرگ خود جناب ایشان که از آستین نظامی های مصر بیرون آمده است.

سال هاست تلاش می کنند تمام جنبش های منطقه را در قالب حرکت های اسلامی تعریف کنند تا راحت تر بتوانند با آن مقابله نمایند اما حالا این استراتژی کارکردی نخواهد داشت و فقط نیم نگاهی به تظاهرکنندگان مصر نشان می دهد که جایگاه نیروهای اسلامی کجاست آنها تازه امروز آن هم پس از جدی شدن این اعتراضات به مردم پیوستند اما هم چنان ترس این وجود دارد که همانند انقلاب سال 57 همه انقلاب را به تصرف خود درآورند.

فکر می کنم آیا وقت آن نرسیده که به یک خاورمیانه بزرگ فکر کنیم در کنار هم و برای آزادی هم تلاش کنیم شاید فردا همان روزی است که باید این بار درمقابل سفارت مصر گرد هم بیاییم.


Looking telly’s screen crying for our middle east people, wounded and dead in the streets, Egypt, Iran, Iraq and ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »


- سوال اول ما این است که از دیدگاه حقوقی اسلامی ایران آیا همجنس گرایی با همجنس بازی یکسان است؟

چیزی که مسلم است کلمات هم جنسگرایی و هم جنس بازی هر دو سابقه فقهی و حقوقی طولانی ای در ایران ندارند و هر دو کلماتی هستند که برای رابطه بین دو جنس موافق در دوره مدرن استفاده شده اند، اما آن چه را که کلمه هم جنس بازی را از هم جنس گرایی جدا می کند سابقه رویکرد توام با نفرت فقها نسبت به کلمه لعب بوده و لعب که بازی معنی می شود در اصل پرداختن به امری بیهوده تلقی می گردد که بار غیراخلاقی بر آن مترتب است. با این رویکرد می توان گفت که شاید فقها در سال های اخیر ترجیح داده اند که کلمه هم جنس بازی را برای رابطه دو جنس موافق استفاده کنند تا بار غیر اخلاقی بودن و گناه آلود بودن آن را بیشتر نشان دهند، چنان چه در قانون مجازات اسلامی نیز یک جا از کلمه هم جنس بازی استفاده شده و آن در بخش مساحقه یعنی رابطه دو زن با یکدیگر آمده است.

-آیا همجنس گرایی/ بازی جرم است ؟ اگر آری جزو حیطه کدام جرم ها محسوب می شود و مجازات آن چیست؟

فکر می کنم ابتدا باید مفهوم این دو کلمه را در حقوق کیفری ایران مشخص کنیم، چیزی که مسلم است صرف داشتن گرایش جنسی به یک هم جنس نمی تواند،جرم تلقی شود چون تحقق یک جرم منوط به تحقق عناصر مادی و معنوی جرم به طور هم زمان است. در هم جنسگرایی عنصر مادی جرم غایب است بنابر این نمی توان فردی را بدون ارتکاب عملی، مجازات کرد. اما هم جنس بازی دلالت بر عمل می کند و در مفهوم درونی آن نوعی از ارتکاب عمل یعنی بازی با جنس موافق نهفته است. همان طور که گفته شد این دو کلمه در قانون مجازات اسلامی و متون فقهی دیده نمی شوند مگر در بخش مساحقه که به رابطه جنسی دو زن می پردازد.

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

ترجمه خلاصه ای از متن: یک حرف نه چندان تازه

به نظر می رسد از جمله  اقدامات مهم روسیه در دوره حاکمیت بر ملت های مختلف منطقه،  تغییر خط رسمی آنها بوده  و این موضوع تاثیر عمده ای در قطع رابطه این ملت ها با نوشتار و گنجینه های دانش کشورهای هم زبان همسایه آنها داشته است و نتیجه آن که با این عمل، روسیه توانسته کتاب ها و نوشته ها را بنا به سلیقه خود انتخاب کند و همان ها را که می پسندد، اجازه نشر بدهد. چنان چه تاکنون ملت تاجیکستان از دستیابی به نوشته های فارسی که در ایران منتشر شده تنها به دلیل تغییر خط محروم مانده  است.

و حال با یک بررسی ساده در می یابیم که این اتفاق در مورد ملت آذربایجان و محرومیت آنها از دستیابی به اطلاعات و نوشته های ترکی مصداق پیدا کرده و ما در حال حاضر فقط به دلیل ناآشنایی به خط لاتین مجبور هستیم به تبادل اطلاعات شفاهی از طریق رادیو و تلویزیون بسنده کنیم و امکان استفاده از مقاله ها و نوشته هایی را که در کشورهای همسایه هم زبان منتشر می شود و هم چنین در فضای اینترنت قابل دسترسی است، از دست بدهیم.

حال این سخن هرچند سخن تازه ای نیست اما شاید وقت آن رسیده باشد که به راه حل های ممکن فکر کنیم.

این تصور که حکومت مرکزی ایران بخواهد امکان یادگیری این خط را در اختیار ما قرار دهد رویایی بیش نمی تواند باشد؛ اما به نظر می رسد، اقدام عملی ما در جهت یادگیری این خط و یاد دادن آن به خانواده های خودمان، تنها راه حل ممکن باشد  و این که اگر خود این خط را یاد گرفته ایم، راه های یادگیری سریع آن را به دیگران نیز نشان بدهیم.

بیله  گورسنیر که روسیه نین موختلف اولکه لرده گوجلمه سینین بیریمجی یولی بو اولوب دور که ساویت اولکه لرده ال یازیسین کیریف خطینه چوندرسین .

او اونلارین قاریشیقین، دانیشیقین و ایلیشکی سین بیر دیلده دانیشان قونشولارنان کسیب، اونلارین اوخوماقلارین اوز سلیقه سینن سچیب.

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

نئچه ایلدن سونرا گئنه دولانوب اوز دیلیمده یازماق هوسینه دوشدیم گوره سن نییه بو یازی بو قدر چتین گلیر منه؟ اولماسا عربی الفابتی بو دیلین سسین گتیره بیلمیر؟ اما لاتین خطینن یازماقدا اونون اوخوچیلارین چتینه سالا بیللر. اودی کی بو آلفابتنن یازیرام.بو دیلده یازماقی باشدان دوتوب باشا چیخارتمالیام. اودی کی بیریمجی یازیمی چوخ قاباقدان بری یازیلاریمنان باشدادیم.

بو یازی صالح عطایی‌نین “دون‌کیشوت و دلی‌دومرولون کؤرپوسو” کتابیندا اولان بیر ناغیلا یازیلیب. 1383-

ترجمه به فارسی:

بعد از سال ها دوباره بازگشتم به این که به زبان خود بنویسم و حالا فکر می کنم چرا این نوشته تا این حد مشکل به نظر می رسد؛ گویا الفبای عربی از عهده انتقال صداهای این زبان برنمی آید، اما الفبای لاتین نیز مخاطبان محدودی خواهد داشت؛

در هر حال نوشتن به این زبان را از سر گرفته ام و ادامه خواهم داد. این بود که اولین متنی که در این جا قرار می دهم متعلق به سال ها پیش است نقدی برای کتاب صالح عطایی به نام “دن کیشوت و پل دلی دومرولون”.

“ویلیام فاكنر” “سس و هووکی” رومانیندا گؤرسدیرکی نئجه بیر آلیچی نی و اوخوچینی  آپاریب نئچه زامان‌دا گزدیریب گتیرمک و نئجه اونو چوخ یئرلرده دولاندیرماق اولار. فاکنر گؤرسدیرکی بیر روایتی نه‌جور بیردن دولاندیرماق اولار؛ ائله‌کی گؤرورسن اوخوچی هئچ باشا دوشمور نئجه روایت اونو اؤزویله آپاریب گتيریر.

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »


و باز هم رد آنها را در مقابل آینه پاک کردم

و رد آن‌ها را از تمام لیوان‌ها پاک کردم

و رد خزنده آخرین عبور را از تمام ملافه‌ها

و چسبناکی آن آخرین رد از آخرین حلزون که از بناگوش من پاک نمی‌شد

اگر آنها از این کوچه گذشته باشند

ردی از خود گذاشته باشند

ردی که آرام آرام تا سطح همه شهر رفته باشد

همه خیابان‌های شهر

که من در خط رد آن آخرین حلزون در تمام کوچه‌ها گشته باشم

و چشم‌هایم را بین خطوط همه صورت‌ها دوانده باشم

و همه درزها را پاییده باشم

که آن آخرین حلزون رد آخرین خود را به جا گذاشته باشد

و اگر با خط پاک شده از دور لب

و خط پاک شده از دور چشم

و خط پاک شده از کف دست

باز هم در کوچه‌ها گشته باشم

که باز هم در محل گذر آن همه رد در کمین مانده باشم

شاید باز هم حلزونی دیگر در رد دیگران آرام بخزد

و باز هم آن مایع لزج ترواش کرده باشد

این  شعر پیش از این در وبسایت ادبی جن و پری منتشر شده است.

دخترها سر چشمه نشسته اند و ظرف می شورند. پسرها هم‌چنان به بهانه‌های مختلف از نزدیک چشمه می‌گذرند

سرما تا استخوان او‌ فرو می‌رود و دست‌هایش با فروبردن در آب چشمه بلافاصله سرخ می‌شود.

گونه‌هایشان خشک و قرمز است. ظرف پلاستیکی بزرگ را برداشته به راه می‌افتد این مسافتی است که هر روز برای بردن آب مصرفی خانواده یا شستشوی ظرف و لباس تا ده بار طی می‌کند. ظرف سنگین است و بارها به زمین گذاشته می‌شود.

ظرف دیگری را من به دست گرفته ام تا برای آن روز یک بار کمتر به چشمه برگردد. آن هم برای ما مهمانان ناخوانده که یک باره در این زمستان سرد، از سر  کوه ها بر آنها نازل شده ایم.

شاید روزی شانس می آورد و خواستگاری برای او پیدا می شد که او را ببرد تهران. تهران شهری که او آرزو می کند روزی آن جا را ببیند.

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »


(متن سخنرانی  در  تاریخ  11 سپتامبر 2010   – در یادمان کشتار دهه 60 – لندن)

به عنوان فعال حقوق زنان و فعال کمپین یک میلیون امضا در فرصت کوتاهی که به من داده شده است می خواهم از خشونت صحبت کنم؛ خشونتی که نسل من در سال های انقلاب همراه با آن به دنیا آمد، همراه با آن زندگی کرد؛

خشونتی که سرایت کرد و نهادینه شد.

و حالا دیگر قتل و کشتار و شنکنجه واژه های روزمره زندگی ما شده اند و ما به زندگی با این کلمات تن داده ایم.

کلمه اعدام زیر خودکار قاضی شکل می گیرد اما خشونت آن جا عینیت می یابد که دویست انسان، سنگ ها را در دست هایشان می فشارند تا بر سر آن یک انسان محبوس در گودال بزنند آن قدر که سر او را متلاشی کنند، خشونت در دست های شنکنجه گران رژیم به واقعیت بیرونی می پیوندد آن جا که گویا آزار دادن و کشتن یک انسان دیگر به آنها لذت می بخشد.

می خواهم گریز کوتاهی بزنم به نظریه هانا آرنت که همه انسان ها را و نه سیستم را مسئول جنایت می داند، جایی که انسان به اجزای سیستم تبدیل می شود و به عنوان بازوهای آن عمل می کند، اما او به تنهایی هم مسئول است.

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

صدای جیغ می‌آید

زیر دندانم خرد می‌شود

مک می‌زنم

ترش شده ‌است

با یک بغض ساده جور می‌شود

تف می‌کنم

تکه‌تکه حرف می‌ریزد

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

نوشته: کلی الیور

ترجمه: مهری جعفری

«بیماری جدید روح» اثری است که برای اولین‌بار در سال ١٩۸١ توسط آلیس جاردن و هاری بلک تحت عنوان «زمانه زنان» به انگلیسی ترجمه گردید و سپس در کتاب تئوری فمنیستی بار دیگر انتشار یافت.

پس از آن در چندین مجموعه نیز عینا گنجانده شد. تا این که ترجمه دیگری از این اثر توسط رز گابرمن که متن حاضر است، انجام یافت.

زمانه زنان شامل عکس‌العمل‌های مختلف فمنیست‌های آمریکایی بوده و در این مقاله کریستوا گرایشات متفاوت حرکت زنان و تئوری فمنیستی را ابتدا در اروپای غربی و نیز در آمریکا و بعد در اروپای شرقی تجزیه و تحلیل می‌کند.

کریستوا سه نسل از فمینیسم را مشخص می‌کند که در تجزیه و تحلیل‌های خود آورده است.

نسل اول تا ١٩۶۸ فمنیسمی است متشکل از مدافعان حق رای برای زنان و اگزیستانسیالیست‌ها؛ کشاکشی است میان تشخیص زن به عنوان شهروندان معقول و شایسته حقوق انسانی. این فمنیست‌ها از این آرمان پشتیبانی می‌کنند که «زن» از مشخصات و صفات مطلوب خاص «مرد» برخوردار است.

تقلایی است برای وارد کردن او (زن) در تاریخ خطی مرد.

نسل بعدی بعد از ١٩۶۸ فمنیسمی است شامل روانکاوان و هنرمندان؛ مبارزه‌ای است علیه تنزل هویت زن به هویت مرد با وارد کردن او (زن) به زمانه خطی مرد.

این فمنیست‌ها از جوهره منحصر به فرد زن یا زن بودگی دفاع می‌کنند که از بیرون به زمانه آلت مردانه و بحث رایج آلت مردانه پایان می‌دهد.

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

با مطالعه نظریه‌های ادبی دو قرن اخیر و تحولات بنیادینی که در عرصه‌هایی چون زبان‌شناسی و زیبایی‌شناسی، اتفاق افتاده است، یک‌باره با نگاهی جهان‌شمول و انقلابی نسبت به نوشتار مواجه می‌شویم که نگاه دیرینه و کهن را را با تکیه بر هویت زنانه در نوشتار زنانه به چالش می‌کشد.

همان‌طور که هلن سیکسو (1) نیز در کتاب نوشتار زنانه (2) پس از بیان لزوم ساختارشکنی (3) در تقابل‌های دوگانه زن و مرد که براساس نرینه محوری شکل گرفته است، به زن‌ها پیشنهاد می‌دهد که از زبانی انقلابی استفاده کنند، سکوت را بشکنند و تجربه‌های زنانه و شخصی خود را بیان کنند‌.

و بعدها ژولیا کریستوا (4) برای زبان زنانه، ویژگی‌های خاصی قائل می‌شود و معتقد است که زبان زنانه، زبانی غیر‌خطی‌، نشانه‌ای و شاعرانه است، آهنگین و موسیقیایی است. او به زن‌ها پیشنهاد می‌دهد که درباره خودشان بنویسند، آن‌ها خودشان را بنویسند. (5)

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

جایزه شعر خورشید فراخوان سوم خود را اعلام کرد. امسال، تمام کتاب‌های شعر زنان ایرانی اعم از انتشار یافته و انتشار نیافته حق حضور و شرکت در این جایزه  را خواهند داشت.

به همین مناسبت به نظرم رسید گفتگویی را که دی ماه امسال پس از اعلام نتایج دوره دوم جایزه با سپیده جدیری انجام داده بودم در وبلاگ خود نیز منتشر کنم. این گفتگو در خبرگزاری شهرزاد نیوز منتشر شده است.

گفتگوی مهری جعفری با سپیده جدیری, ٢١ دی ١٣٨٨


شهرزاد نیوز: جایزه شعر زنان ،خورشید در بهار سال 1387 به همت سپیده جدیری با هدف تشویق زنان شاعر ایرانی به حضور هر چه پُررنگ تر و پُردوام تر در عرصه شعر و هم چنین معرفی معیارهای شاعران و منتقدان برجسته زن در انتخاب بهترین کتاب های شعر زنان بنیان گذاشته شده است.

این جایزه در اولین دوره با حضور سیمین بهبهانی و ضمن تقدیر از ایشان، به مجموعه اشعار «می‌خواهم بچه‌هایم را قورت بدهم»، سروده رویا زرین، اختصاص یافت.

دومین دوره این جایزه که در بیست و ششم آذرماه سال جاری طی مراسمی در محل انجمن نویسندگان کودک و نوجوان برگزار گردید، به روجا چمنکار، سراینده مجموعه شعر «با خودم حرف می‌زنم»، اهدا شد.

در همین رابطه گفتگویی با سپیده جدیری انجام دادیم تا با توجه به بحران فعلی و مشکلات کار فرهنگی، از چگونگی برگزاری این دوره از جایزه خورشید مطلع شویم.

- خانم جدیری، کتاب های بررسی شده امسال را به لحاظ تعداد آثار ارسالی و سطح کار شاعران شرکت کننده در جایزه، در مقایسه با دوره اول چگونه ارزیابی می کنید؟ و آیا می توان با بررسی این موضوع در جایزه شما، به یک معیار کلی نسبت به سنجش حرکت شعر زنان امروز ایران در دراز مدت دست یافت؟

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

به یاد تو اسماعیل عزیز که یادت همیشه با من خواهد بود.

دو سال پیش در روز کوه‌نورد پیام های کوتاهی از دوستانم دریافت کردم که آن روز را به من تبریک می‌گفتند با مقدمه‌ای از ادموند هیلاری که توجیه قابل درکی  برای صعود خود بیان کرده بود: «باید از آن کوه بالا می‌رفتیم چون آن کوه آن‌جا بود».

با خود فکر کردم همه سرزمین‌ها و همه سطح اشیا آن جا ایستاده‌اند در تمام پیرامون من و همه چیز می‌تواند برای حس و لمس من قابل دستیابی باشد؛ اما من شیب را انتخاب می‌کنم سربالایی تیز  و دشوار را و هر چه دشوارتر می‌شود لذت بیشتری می‌برم.

پیش از این فکر می‌کردم مزه‌مزه کردن حس خوش پیروزی همه تلاش‌ها را لذت‌بخش می‌نمایاند اما وقتی در حین تلاش به خود آمدم متوجه شدم که با چه لذتی در چالش بین مرگ و زندگی دست و پا می‌زنم و حس  هراس از حادثه‌‌ای نزدیک‌، که هر آن ممکن است بود و نبود مرا معلق کند چگونه زیر دندان‌های من طعم گس لذت‌بخشی دارد.

و فکر کردم روانشناس‌ها کجا هستند که بین این همه حس پیچیده که قادر به ابراز آن نیستیم تعریفی ساده پیدا کنند و مثل یک ساندویچ پنیر بپیچند و قورت بدهند و بعد دست‌های خود را به هم بمالند که خوردیم و تمام شد. درست زمانی که عشق را با جملاتی ساده که با چاشنی میل مزین کرده باشند تعریف می‌کنند و تمام.

می‌توانم بگویم چیزی عظیم‌تر پرابهت و عجیب جریان دارد. حرکت می‌کند و تمام تو را تکان می‌دهد. از ذره‌ای به ذره‌ی دیگر آرام آرام طاقت ماندن را از تو می‌گیرد و وادارت می‌کند که کار بکنی بله کار بکنی. به مفهوم رئالیستی کار که چیزی را به حرکت درمی‌آورد و  معطوف به عمل است.

گویا آن‌چه در ذهن اتفاق می‌افتد و به‌طور مجازی اثر می‌آفریند در این جا به‌طور عینی نمود پیدا می‌کند و تمام اجزای تو را به سمت لذت پیش می‌برد، نه لذت بلکه نوعی کیف که به‌نحوی انفجاری در درون تو می‌جوشد و آن‌طور که بارت کیف را تعریف می‌کند تو را از تو خالی می‌کند.

و درست پس از آن خالی شدن است که آرام می‌شوی و آن چیز عظیم و عجیب گویا در جایی از تو آرام می‌گیرد؛

تا دوباره به جنب و جوش دیگری برخیزد تا دوباره بود و نبود تو را به چالش بکشد تا دوباره شاید به خالی شدن دیگری دست پیدا کنی؛

و این وسط مهم نیست که اثری بیافرینی، قله‌ای صعود کنی یا مسیر دشواری بگشایی، مهم نیست چیزی از تو به جا بماند یا …

توضیح: این عکس را از کمپ اول خانتانگیری در زمانی که هیچ کس در این کمپ حضور نداشت گرفتم، تنها بودن و با طبیعت یکی شدن آن لحظه را هرگز فراموش نمی کنم و شاید مرگ چیزی شبیه خلاهای بین این لحظه ها باشد .

دست‌هایت را دیدم
و بعد چشم‌هایت را که آبی روشن بود
ناخن‌های سفید
چشم‌های مات

خندیده بودی و طعم خنده‌هایت روی استکان‌ها پخش شده بود

نگاهم از خنده های تو و چشم‌هایم از دست های تو گذشت

آن‌جا زمانه‌ی من نبود

و این جا هم انگار که آرنج های تو در چشم های من جا مانده باشد
هنوز فکر می‌کنم زمانه من نیست

دلم شور می‌زند
شور می زنم
می آشوبد
دلم و نگاهم درهم شده اند
دلم در نگاهم که می آشوبد

فرو می روم در بالشتک نرم
دست هایت را فراموش می کنم
نگاهت تا فراسوی من فرو می رود
نگاهم فرو می رود
و نرم تر و نرم تر
و نم نم خیس می شوم
در زمانه ای که زمانه من نیست
نم نم فرو می ریزم
در چشم هایت که دیگر نگاه نمی کند
و نگاه نمی کنم نه تو را
نه دست هایت را
نه دانه های خال بازوهایت را

کمی … نفس می کشم

این شعر در تاریخ 89/4/15 در نشریه بین المللی شعر زن، تاسیان منتشر شده است.

در پاسخ به سخنرانی آقای مهاجرانی در جلسه آسیب شناسی جنبش سبز (۱)

– نظریه توطئه، خاستگاه و جایگاه آن در اهداف راهبردی

از نظرگاه حقوق بین الملل، سیاستگذاران هر کشوری براساس اهداف اقتصادی و سیاسی مشخصی طرح ها و مواضع اجرایی خود را پیش می برند؛ این اهداف گاه به طور علنی از طرف حکومت ها بیان نمی شود اما از طرف مفسران سیاسی به صورت فرضیه مطرح می گردد. (۲)

طبق تفسیرهای سیاسی مختلف، اهداف کشورها در مناطق مهم جهان، ممکن است در تضاد با منافع کشورهای دیگر باشد و نیز به طور هم زمان در راستای منافع و یا خواسته های ملت های دیگر قرار بگیرد.

چنان چه بسیاری از تحرکات آمریکا در منطقه خاورمیانه در حمایت از دیکتاتوری های مستقر در این مناطق به ضرر مردم منطقه بوده است، اما گاه هوشیاری سیاسی مردم یک کشور موجب شده تا از موقعیت های پیش آمده در یک شرایط بین المللی خاص، به نفع آنها استفاده شود و نمونه های آن نیز بسیار است.

نظریه توطئه که گاه “توهم توطئه” نیز به آن اطلاق می شود نظریه ای است که تمام وقایع داخلی و خارجی را در عرصه سیاست و اقتصاد، ناشی از دسیسه چینی های پشت پرده ای می داند که قدرت های بزرگ بر علیه ملت ها به کار می برند.

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

تقدیم به ندا و …

و شکافته می شوی از گلو

جایی میان سرخ و سبز

جایی میان ترس و حرف

کسی از زمان های دور فریاد می زند

از جایی میان شعر و خواب

دست هایم را بالا می گیرم

سرخ می شوم

انگشت هایت را بالاتر

سبز می شوم

و در زمینی که همه رنگ ها را دوست دارد

می خوابم

در کنار تو هستم.

لندن- اول جولای 2009

این شعر پیش از این در نشریه ادبی رندان منتشر شده است.


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.